كراك (اسم) پرندهاى است كبود و سفيد و دمدراز كه بر لب آب نشيند و دم خود را بجنباند. صعوه. مرغ دمسجه. كراكا. دمجنبانك. كراس. ¦¦كَرَك. بودنه. پرندهاى است پر خط و خال، از تيهو كوچكتر كه به عربى سلوى و به تركى بلدرچين خوانند. كَرَّك. بلدرچين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2256) 
كراك [ korāk ]بالفتح،همان دمسيچۀ مرقوم كه بعربى صعوه گويند،فخرى گويد: بيت چنان انديشد او از دشمن خويش كه باز تيز چنگال از كراكا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1113) 
به فتح اول بر وزن هلاك نام پرندهاى است كبود و سفيد و دم دراز كه بر لب آبها نشيند و دم خود را بجنباند و آن را به عربى صعوه گويند و بعضى عكه را گفتهاند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و بعضى گويند كرك است كه بودنه باشد و آن پرندهاى است پر خط و خال از تيهو كوچكتر كه به عربى سلوى و به تركى بلدرچين خوانند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص716) 
براء مهمله و بروايتى براء معجمه فارسى مرغى است سياه و سفيد و چند خطافى و بر لب آب نشيند و دمى دراز[دارد]و آن را مىلرزاند و آن را«دم سنجك»نيز گويند. دقيقى گفت: بيت چنان انديشد او از دشمن خويش كه باز تيز چنگال از كراكا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص185) 
- [به راى مهمله. بوزن تراك] مرغ سفيد و كبود دم دراز كه بر لب آبها نشيند و دم جنباند و دم سيخك نيز گويند و شمس فخرى گويد كه او را بزبان اصفهانى عايشۀ لب جو و بعربى صعوه گويند. مثالش استاد دقيقى فرمايد: بيت چنان انديشد او از دشمن خويش كه باز تيز چنگال از كراكا و حكيم اسدى نيز گويد: بيت سراينده سار و چكاوك ز سرو چمان در چمنها كراك و تذرو 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1079) 
[اسم][فارسی]كرك و بلدرچين كه بتازى سلوى گويند. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]پرندهاى كه آن را كراس نيز گويند.و عكه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2777) 
جانوريست سياه و سپيد دراز دم كه بر كرانۀ آب نشيند.حكيم دقيقى گفته است: چنان انديشد او از دشمن خويش#كه باز تيز چنگل از كراكا . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص59) 
كراك و كراكا مرغ دمسيجه كه بعربى صعود كويند شمس فخرى كفته چنان ننديشد او از دشمن خويش كه باز تيز چنكال از كراكا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص577) 